مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
577
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ختنه كردن و مناسك [ حج ] و بزرگداشت ماههاى حرام و جز اينها . قريش امر حمس [ 1 ] ) را آشكار كردند و ايشان از حرم خارج نمىشدند و با مردم در عرفات نمىايستادند و مىگفتند ما خاندان خداييم ، از حرم وى بيرون نمىرويم . هر گاه مردى غريب به مكه وارد مىشد در جامهاى كه با آن گناهى كرده بود ، به طواف نمىپرداخت . اگر از جامههاى احرام حمس پيدا مىكرد ، در اين جامه به طواف مىپرداخت و اگر نمىيافت ، مرد ، در روز عريان طواف مىكرد و زن در شب برهنه . قبايل حمس در موسم حج روغن آب نمىكردند و پينو ( كشك ) نمىساختند و گوشت نمىخوردند ، و از در به درون خانهها نمىرفتند . مىگفتند روا نيست كه ميان ما و آسمان فاصلهاى حاصل شود . و از زنان همانهايى را كه خداوند در قرآن حرام كرد ايشان نيز حرام مىدانستند مگر زن پدر را كه خداوند آيه نازل فرمود : « و به زنى مگيريد زنانى را كه پدرانتان گرفتهاند مگر آنچه در گذشته بوده است » ( 4 : 26 ) . و به بحيره و سائبه و وصيله و حام [ 2 ] عقيده داشتند و به ازلام استقسام [ 3 ] مىكردند و قربانى مىكردند و كارهايى ديگر كه در داستانها و اشعار ايشان ياد شده و خداوند با احكام اسلام بيشتر آنها را باطل كرد . ايشان معتقد بودند كه روح مرده از گور او بيرون مىآيد و به گونهء بومى كوچك در مىآيد و مىگويد : « مرا آب دهيد ، آب دهيد » و از همين جاست كه ذو الاصبع گفته است : اى عمرو ! اگر از بدگويى و دشنام من دست برندارى / چندان تو را خواهم زد كه بوم كوچك بگويد : مرا آب دهيد . و بعضى از ايشان به رستاخيز پس از مرگ عقيده داشتهاند و معتقد بودند كه هر كس شترش را روى گورش بكشند در روز رستخيز بر پشت آن شتر حشر خواهد شد و حريثه در اين باره گويد :
--> [ 1 ] حمس : قبايلى از عرب كه در امر دين خود بسيار سختگير بودند و عبارت بودند از قريش و كنانه و وابستگان ايشان ، رجوع شود به معجم قبايل العرب ، عمر رضا كحاله ، ج 1 ، ص 300 . [ 2 ] رسم عرب در جاهليت اين بود كه شتر چون پنج شكم مىزاد و آخرين آنها نر بود ، گوش آن را مىشكافتند ( بحر ) و آن را « بحيره » مىخواندند و سوار شدن بر آن شتر روا نبود . و اگر كسى در سفر يا بيمارى نذر مىكرد كه شترش « سائبه » باشد ديگر بر آن سوار نمىشد . و چون شترى دو بچه مىزاد يكى نر و يكى ماده ، ديگر از كشتن آن نر براى قربانى خدايان خود استفاده نمىكردند ( وصيله ) . رجوع شود به تفسير كشاف ، زمخشرى ، چاپ قاهره 1953 ، ج 1 ، ص 534 . [ 3 ] استقسام ، نوعى تفأل بود كه با سه تير ( ازلام ) انجام مىشد . بر يكى از تيرها نوشته بود : « پروردگار مرا فرمان داده است . » و بر ديگرى عكس آن ( نهى ) نوشته بود و بر سوّمى چيزى نوشته نشده بود . هر كدام ازين تيرها ( ازلام ) كه از كيسه بيرون مىآمد بر طبق آن عمل مىشد .